هسته علمی زیست شناسی بسیج دانشجویی
مطالبی نوین در مورد همه ی شاخه های زیست شناسی
به سوالات تستی جانورشناسی در ادامه ی مطلب توجه نمایید. تومور چیست ؟ فرایند تکثیر سلول های بدن تحت کنترل عوامل خاصی صورت می گیرد که بهم خوردن این نظم باعث تکثیر غیر قابل کنترل سلولها در یک محیط و در نتیجه ایجاد یک توده خواهد شد که به آن اصطلاحا تومور نیز گفته میشود . اینکه چه مسائلی باعث حذف فاکتورهای کنترلی در تکثیر و ازدیاد سلولها میگردد تا حد زیادی ناشناخته می باشد اگرچه فرضیه هایی برای آن مطرح می باشد که به آنها اشاره خواهد شد . تومور استخوانی چیست ؟ اگر سلولهای استخوان ساز بدن که به آنها استئوبلاست نیز گفته میشود شروع به تکثیر غیرعادی و غیرقابل کنترل بکنند توده استخوانی در محل ایجاد میگردد که به آن تومور استخوانی گفته میشود .امروزه موتاسیونها و یا جهش های ژنتیکی را عامل اصلی بوجود آمدن اکثر سلولهای تومورال در بدن میدانند ولی اینکه چه عامل و یا عواملی باعث این جهش ها در هسته سلولهای بدن شخص می شود خیلی مشخص نمی باشد. عوامل ارثی و محیطی مانند ویروس ها و برخی از گازها و مواد شیمیائی را موثر می دانند. بیماران برحسب محل توده و یا قابلیت دست اندازی آن به نقاط دیگر بدن از خود علائم خاص آن بیماری را نشان می دهند . انواع تومورهای استخوانی کدامند ؟ تومورهای استخوانی می توانند اولیه و یا ثانویه باشند . تومورهای اولیه توده هایی هستند که بطور اولیه از تکثیر سلولهای استخوان ساز در محل ایجاد میگردند . اگر تومورهای غیراستخوانی با سرایت به سیستم اسکلتی آن را دچار تخریب کنند به آن تومور ثانویه استخوان گفته میشود . این نوع تومورهای ثانویه و یا تومر های متاستاتیک استخوان برخلاف نوع اولیه آن در سنین بالا دیده شده و یک نمونه بارز آن سرایت سرطان پستان به سیستم اسکلتی در خامنهایی است که قبلا به دلیل سرطان پستان درمان شده اند . تومورهای اولیه که در این سایت منحصراً در مورد آنها بحث خواهد شد می توانند خوش خیم بوده و یا سیر بدخیمی و سرطانی داشته باشند . تومورهای اولیه خوش خیم که انواع کیست های استخوانی نیز از آن دسته می باشند بسیار شایع تر از انواع بدخیم بوده و تمایل دارند تا بصورت خودبخود بهبودی کامل پیدا کنند در مقابل تومورهای اولیه بدخیم احتیاج به درمانهای دارویی و جراحی داشته و در سیر خود تمایل دارند تا از محل ابتدایی خود جدا شده و در نقاط دیگر بدن ایجاد توده بکنند که به این قابلیت آنها متاستاز گفته میشود و اکثراً این حالت در ریه ها اتفاق می افتد . شایع ترین نوع سرطان اولیه استخوان استئوسارکوم نامیده میشود . درمان کیست استخوان و انواع تومورهای خوش خیم استخوانی چیست؟ کیست های استخوان از جمله ضایعات خوش خیم سیستم اسکلتی می باشند که بصورت نسبتاً شایع بخصوص در استخوان های بازو و ران بوجود می آیند. کلاً تومورهای خوش خیم استخوانی منجمله کیست های استخوان خوشبختانه به نسبت تومور های بدخیم استخوان بصورت شایعتری ایجاد میگردند. این ضایعات خوش خیم معمولاً علامتی نداشته و اکثراً بصورت اتفاقی کشف می شوند. در موارد نادری این ضایعات باعث ضعیف شدن استخوان و در نتیجه ایجاد شکستگی پاتولوژیک می گردند. کیست ها و تومور های خوش خیم استخوان معمولاً نیازی به درمان جراحی ندارند و در برخی موارد بخودی خود بهبودی پیدا می کنند. در موارد خاصی که تخریب استخوان توسط تومر خوش خیم شدید باشد و یا اینکه ضایعه تمایل به رشد نشان دهد بیمار نیاز به انجام عمل جراحی و تخلیه تومور و پیوند استخوان خواهد داشت. تعداد مبتلایان به سرطان استخوان به چه میزان است؟ اگرچه آمار دقیقی در دست نمی باشد ولی تصور می شود که از هر یک میلیون نفر جمعیت کشور در یک سال تعداد ۱۰ مورد بیمار مبتلا به سرطان اولیه استخوان می گردند. با این حساب تعداد مبتلایان به سرطان استخوان در کشور ما سالیانه حدود ۷۰۰ نفر باشد. سرطان استخوان در چه کسانی و در کدام قسمت از بدن شایع تر است؟ متاسفانه سرطان اولیه استخوان اکثراً در گروه سنی نوجوان و جوان و بین ۱۰ الی ۳۰ سالگی شایع می باشد. نسبت ابتلا در دختران و پسران مساوی می باشد. شایع ترین محل بروز تومور در اطراف زانو ، اطراف شانه و لگن خاصره می باشد. مارها در مناطق گستردهای از زمین پراکنده می باشند کشور ما به ویژه در بخشهای مرکزی بعلت کویری بودن و خشک بودن این مناطق محل مناسبی برای زندگی برخی مارها می باشد که عمدتا خطر ناک هستند مانند انواع افعی ها از جمله افعی شاخدار، تیر مار ، مار جعفری ، گرزه مار و برخی دیگر از انواع شاید بد نیست بدانید مارها در عین حال اینکه حیواناتی خطر ناک و مهاجم هستند بسیار حیوانات ترسوئی نیز میباشند اگر به انها زیاد نزدیک نشوید و یا در موقعیت مناسبی قرار داشته باشید که مار نتواند به شما حمله کند این حیوان به سرعت سعی به فرار می کنداغلب حمله انها به انسان بدلیل بی احتیاطی است از انجا که مارها اغلب هم رنگ محیط اطرافشان هستند از این رو دیدن انها بسیار دشوار است و به همین لحاظ اغلب بدلیل ندیدن انه بیش از حد به انها نزدیک می شویم و حیوان بدون اطلاع از اشتباه ما تنها برای دفاع اقدام به حمله میکند و یا بدون توجه دست در زیر سنگ و یا بوته ها بردن و یا بازی با انها همه از عوامل حمله این حیوان خوش خط و خال به انسان میباشد. بد نیست اشاره شود احتمال روبرو شدن با مار و حمله ان به انسان بسیار ضعیف است. برای روشن شدن باید بدانید مرگ حاصل از اصابت برق اسمان تلفات بیشتری از گزش این حیوان دارد. جالب توجه است اگر بدانید بیش از 90% افرادی که بعلت مارگزیدگی جان می بازند علت مرگ انها وجود سم مار در بدن مقتولان نیست بلکه ترس و استرس از این حیوان و وحشت از ان باعث مرگ می شود حتی در بعضی از موارد روی بدن جان باختگان اثری از گزش پیدا نمیشود. دلیل این امر بسیار روشن است و این مربوط به عوامل مختلفی است که توضیح داده می شود اول باید مکانیزم عمل سم مارها را بدانیم سم مارها به دو گونه عمل میکنند یکی از خطر ناکترین این مکانیزمها اثر سم بر روی سیستم عصبی و در نتیجه فلج عمومی بدن صیداست و دیگری تاثیر بر روی خون که در نوع اخیر سم موجب تخریب گلبولهای قرمز یا به عبارتی موجب همولیز شدن گلبولهای قرمز می شود. به هر حال برای تاثیر هر دو نوع سم نیاز به مقدار کافی از سم می باشد. اما مورد بعدی ساختار تزریق توسط حیوان می باشد برخی از مارها در داخل دندانهای نیش خود حفرهای دارند که مستقیم به کیسه حاوی زهر در فک بالائی حیوان متصل می باشد و در موقع لزوم و فشار بعلت گزش سم از کیسه ها خارج شده و از تریق کانال مذکور به بدن صید تزریق میگردد. در این حالت سم به میزان بیشتر و بدون انکه به اطراف ریخته شود وارد بدن صید میشود. اما برخی دیگر از مارها تنها بر روی دندانهای نیش خود دارای شیار ظریفی هستند که روی ان باز می باشد و سم از این طریق به بدن صید میرسد در این شکل مقدارقابل توجهی از سم حدر رفته و همه ان به بدن صید نمیرسد سوم همانطور که گفته شد ترسیدن بیش از حد این حیوان از انسان و همینطور انسان از مار می باشد. نتیجه اینکه مجموع این سه عامل موجب میشود تا انقدر هم که فکر میکنیم مارها خطر ناک نیستند. یعنی دوز یا مقدار سم که بتواند خطر ناک باشد به ندرت توسط مار امکان دارد در بدن انسان تزیق شود. چرا که حتما در موقع تزریق سم هم فرد گزیده شده و هم مار از وجود هم مطلع شده و واکنشهای سریع و خارج از تصوری برای فرار از مهلکه از خود نشان میدهند و به همین دلیل اغلب مار حتی اگر دارای دندان کانال دار و سم مهلک عصبی داشته باشد فرصت تزریق نمی یابد و بسیاری از مواقع ممکن است مار برای شکار و تهیه غذا حیوان دیگری را در موقع صید گزیده باشد که در این صورت فشار مایع سم برای تزریق و مقدار ان در کیسه های زهر کاهش یافته است. به هر ترتیب باید از مارها پرهیز کرد. اما باید توجه داشت این حیوان که بسیار برای ما مرموز و اسرار آمیز است. علاوه بر داستانها و روایتهای تاریخی و حتی احترام برخی از ملل و اقوام به این حیوان از دیر باز ( مصر باستان ) تا امروز ( در برخی کشورهای افریقائی به ویژه هندوستان ) باید اعتراف کرد وجود این حیوان در چرخه اکوسیستم در بسیاری از بیومها ی طبیعی نقشی کاملا مثبت و متعادل کننده بوده و هر گونه تغیر در جمعیت و یا از بین رفتن این حیوان می تواند لطمه سنگینی به محیط زیست وارد نماید. مهمترین عامل کنترل تعداد موشها در مناطق بیابانی و کویری وجود مارها می باشد که نبودن انها موجب افزایش جمعیت این جونده شده و در نتیجه پوشش گیاهی یک منطقه و سایر عوامل موجود در چرخه اکوسیستم یک محیط را به نابودی بکشاند. در روایتها و داستانهای کهن از مار به عنوان نگهبان گنجهای بزرگ و افسانه ای یاد شده و امروزه این حیوان گرانبها ترین گنج انسان امروزی که همان محیط زیست است را نیز نگهبانی میکند. با امید به اینکه به خاطر ترس کاذب خود و یا تفریح به حیوانات آسیب نرسانیم و وجود انهارا در طبیعت پیرامون خود لازم و محترم بشماریم به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران- واحد علوم پزشکی تهران اگرچه تا سالها پيش در جامعه پزشكي به درمان بيماران مبتلا به لنف ادم توجه كمتري معطوف مي شد اما در دو دهه اخير به دليل افزايش تعداد بيماران و نيز علاقمندي پزشكان به درك پاتوفيزيولوژي بيماري و درمان آن، به خصوص در اروپا، استراليا و اخيزاً آمريكا، پيشرفت هاي چشمگيري در خصوص معرفي متدهاي تشخيصي و درماني مؤثر بر لنف ادم به عمل آمده است.
لنف ادم و انواع آن: تجمع مايع سرشار از پروتئين (لنف) در بافت به دليل اختلال در تخليه لنف، لنف ادم ناميده مي شود كه به دو نوع اوليه و ثانويه تقسيم مي شود. نوع اوليه به دليل وجود اختلالات ساختماني يا عملكردي كه در زمان جنيني به وجود آمده ظاهر مي شود. نوع ثانويه فرم شايعتر بيماري است و به دنبال انسداد و تخريب مسيرهاي لنفاوي در اثر عفونت، صدمات بافتي ناشي از تصادفات و يا جراحي ها به وجود مي آيد. شايع ترين علت لنف ادم در كشورهاي جهان سوم، فيلاريازيس است ولي در كل، عوارض بيماري هاي بدخيم چه از طريق تهاجم مستقيم به سيستم لنفي و چه به دنبال جراحي و راديوتراپي براي درمان سرطان، شايع ترين علت به حساب مي آيند. در يك مطالعه ميزان شيوع لنف ادم ثانويه به درمان سرطان پستان 7/20 درصد در طول سه سال اول بعد از درمان گزارش شده است و در مطالعه ديگر 49 درصد از بيماراني كه به مدت 20 سال پس از درمان سرطان پستان پيگيري شده بودند مبتلا به لنف ادم شدند. در ايران نيز انجام آدنكتومي و راديوتراپي پس از ماستكتومي از ععل شايع لنف ادم در اندام فوقاني هستند. علاوه بر اين جراحي و راديوتراپي لگن نيز عامل لنف ادم در اندام تحتاني است كه كمابيش در ايران مشاهده مي گردد.
عوارض لنف ادم: لنف ادم مزمن زمينه را براي بروز لنفانژيت و سلوليت مكرر فراهم مي كند كه منجر به استفاده از آنتي بيوتيك هاي وسيع الطيف به شكل بستري و يا سرپايي مي شود. از عوارض سايكولوژيك اين بيماري، افسردگي و انزواي فرد از اجتماع است كه كارآيي و توانايي بيمار در محيط كار و خانه را كاهش مي دهد.
درمان: اگرچه از لنف ادم به عنوان يك بيماري غير قابل درمان ياد مي شود اما امروزه با توصيه هاي درماني متفاوت مي توان با كاهش حجم قابل توجه و پيشگيري از تجمع مجدد مايع، بيماري را در تمام طول عمر كنترل كرد. از روش هاي درماني موفق احتقان زدايي مختلط يا CDT (Combine Deconestive Therapy) است. احتقان زدايي مختلط نوعي درمان فيزيكي است كه هدف آن افزايش سرعت تخليه لنف (درناژ لنفي) و كاهش بافت فيبروز است. اين روش كه براي اولين بار در حدود 30 سال قبل توسط پروفسور فولدي و همسرش در آلمان معرفي شد، شامل دو فاز درماني اوليه (Intensive) و ثانويه (maintenance) است كه در هر دو فاز چهار ركن اساسي به شرح زير به كار گرفته مي شوند: 1-درناژ لنفي منوئل (MLD= Manual Lymph Drainage) نوعي تكنيك ماساژ اختصاص يافته است كه در حال حاضر به صورت منوئل و با دست درمانگر انجام مي شود. طبق اظهارات دكتر وودر (ابداع كننده حركات MLD) و پروفسور فولدي، كشيدن پوست و انجام حركات ريتميك و موزون بر روي پوست موجب افزايش قدرت انقباض عروق لنفاوي و سرعت گرفتن جريان لنف در داخل عروق لنفي سالم موجود در هيپودرم شده و لنف را از منطقه متورم به مناطق ديگر كه جريان لنفي سالم دارند هدايت مي كند. 2-بانداژ چندلايه اي با باندهاي با خاصيت كشي كم (Low stretch) در فاز اوليه و استفاده از آستين يا جوراب كشي در فاز دوم 3-ورزش هاي بازتواني 4-مراقبت دقيق از پوست در فاز اوليه با توجه به عضو گرفتار و مرحله بيماري، بيمار روزانه يك بار به مدت 1 الي 6 هفته تحت درمان قرار مي گيرد. پس از اتمام فاز اول و حصول اطمينان از بيشترين مقدار كاهش حجم در عضو گرفتار، آستين فشاري مخصوص تهيه مي شود و بيمار موظف است در طي روز هنگام انجام فعاليت هاي روزانه خود اين آستين را بپوشد. اين نوع درمان در اروپا، آمريكا و استراليا با استقبال زياد انجام مي شود و از آن به عنوان درماني مؤثر، بدون عارضه جدي براي تمام انواع لنف ادم در هر مرحله ياد شده است. اين روش از سال 1995 از طرف كميته بين المللي اجرايي لنف ادم در آمريكا به عنوان روش درماني استاندارد اعلام گرديد و با استناد به مقالات و بررسي هاي مختلف به طور متوسط بيش از 95 درصد بيماران كاهش حجم چشمگير (بالاي 40 درصد) داشته اند. در ايران نيز در طي دو سال اخير تورم در بالغ بر 150 بيمار مبتلا به لنف ادم اندام فوقاني و تحتاني به روش CDT با موفقيت تحت كنترل درآمده است. كار اصلي چشم آن است كه نورهايي را كه از خارج دريافت مي كند طوري روي پرده شبكيه متمركز كند كه تصوير دقيقي از شيء مورد نظر روي پرده شبكيه ايجاد شود. شبكيه اين تصاوير را به صورت پيام هاي عصبي به مغز ارسال مي كند و اين پيام ها در مغز تفسير مي شوند. بنابراين براي واضح ديدن، قبل از هرچيز لازم است كه نور به طور دقيق روي پرده شبكيه متمركز شود. ساختمان چشم شبيه يك كره است. در قسمت جلوي اين كره يك پنجره شفاف به نام قرنيه وجود دارد. نور از محيط خارج وارد قرنيه شده پس از عبور از مردمك به عدسي مي رسد. عدسي نور را به صورت دقيق روي شبكيه متمركز مي كند تا تصوير واضحي بر روي شبكيه ايجاد شود. براي آنكه اشياء به صورت دقيق و واضح ديده شوند لازم است مسيري كه نور در چشم طي مي كند شفاف باشد و قرنيه و عدسي نور را درست روي شبكيه متمركز كنند. وقتي جسم نوك تيزي به چشم ما نزديك مي شود ما بي اختيار پلك ها را مي بنديم. پلك ها در حقيقت ساختمان هاي تمايز يافته اي از جنس پوست و عضلات زير پوستي هستند كه وظيفه محافظت از چشم ها را بر عهده دارند. مژه ها مثل يك صافي از ورود گرد و غبار و ذرات مختلف به داخل چشم جلوگيري مي كنند. خود پلك ها دو وظيفه مهم دارند: اول آنكه مثل يك ديوار دفاعي جلوي قسمت عمده اي از كره چشم را مي گيرند و از كره چشم محافظت مي كنند، دوم آنكه پلك ها هر 5 تا 10 ثانيه يك بار باز و بسته مي شوند كه اين امر به شسته شدن ميكروب ها و ذرات خارجي از سطح چشم كمك مي كنند و در حقيقت سطح چشم را جارو مي كند. به علاوه باز و بسته شدن پلك ها به توزيع يكنواخت اشك بر روي كره چشم كمك مي كند. ملتحمه يك لايه شفاف محافظ است كه سطح داخلي پلك ها و روي سفيدي كره چشم را مي پوشاند. در ملتحمه رگ هاي خوني و گلبول هاي سفيد به مقدار زيادي وجود دارد. اين رگ ها و سلول هاي دفاعي تا حد زيادي از ورود ميكروب ها و عوامل بيماري زا به قسمت هاي عمقي چشم جلوگيري مي كند. به علاوه ترشحات ملتحمه سطح چشم را نرم و مرطوب نگه مي دارد و در حقيقت سطح چشم را روغنكاري مي كند كه اين امر باعث آسان تر شدن حركات چشم در جهات مختلف مي شود. قرنيه قسمت شفاف جلوي كره چشم است كه از پشت آن ساختمان هاي داخلي تر كره چشم مثل عنبيه و مردمك ديده مي شود. قرنيه چشم را مي توان به شيشه پنجره تشبيه كرد. همانطور كه اگر شيشه پنجره كثيف باشد اشياء بيرون تار ديده مي شوند، اگر بر روي قرنيه كسي لكه يا كدورتي وجود داشته باشد فرد اشياء را تار مي بيند. به علاوه همانطور كه از پشت يك شيشه موجدار يا مشجر اشياء كج و كوله و ناصاف ديده مي شوند. در صورتي كه سطح قرنيه ناهموار باشد اشياء ناصاف و تار ديده مي شوند. البته قرنيه انسان يك تفاوت مهم با شيشه پنجره دارد و آن هم اينكه شيشه پنجره يك سطح صاف است در حاليكه قرنيه بخشي از يك كره است. اين ساختمان كروي باعث مي شود كه قرنيه چشم مثل يك ذره بين عمل كند و نورهايي را كه از محيط خارج وارد كره چشم مي شوند به صورت پرتوهاي همگرا درآورد كه تصوير واضحي روي شبكيه ايجاد كنند. البته در همه افراد اين امر به صورت دقيق اتفاق نمي افتد. مثلاً اگر انحناي قرنيه كسي بيشتر از حد طبيعي باشد تصاوير به جاي آنكه روي پرده شبكيه بيفتد در جلوي پرده شبكيه تشكيل مي شود. چنين فردي نزديك بين (ميوپ) است. همچنين اگر انحناي قرنيه كسي كمتر از حد طبيعي باشد تصاوير به جاي آنكه روي پرده شبكيه بيفتند در پشت آن تشكيل مي شوند. چنين فردي دوربين (هيپروپ) است. به طوري كه مي بينيم قرنيه افراد نقش مهمي در تعيين دوربيني يا نزديك بيني يا شماره چشم افراد دارد. به همين علت اكثر روش هاي جراحي براي اصلاح ديد و شماره عينك روي اين بخش از چشم انجام مي گيرد. مثلاً در روش هاي ليزر (PRK)، ليزيك(LASIK)، لازك(LASEK) و جراحي با تيغه الماس (RK) مقدار انحناي قرنيه تغيير مي كند و شماره چشم فرد اصلاح مي شود. همچنين استفاده از لنز تماسي (كنتاكت لنز) كمك مي كند كه انحناي قرنيه فرد موقتاً به اندازه مطلوب برسد و ديد فرد اصلاح شود. عنبيه بخش رنگي پشت قرنيه است كه رنگ چشم افراد را تعيين مي كند. رنگ اين بخش در چشم افراد مختلف متفاوت است و از آبي و سبز تا عسلي و قهوه اي تغيير مي كند. در وسط عنبيه سوراخي به نام مردمك وجود دارد كه مقدار نور وارد شده به چشم را تنظيم مي كند. كار مردمك مثل پرده اي است كه پشت پنجره آويزان شده و نور ورودي به اتاق را كم و زياد مي كند. همانطور كه وقتي نور خارج شديد و زياد باشد، پرده را مي بنديم تا نور كمتري به اتاق وارد شود، وقتي چشم در محيط پر نور قرار مي گيرد مردمك تنگ مي شود تا مقدار نور كمتري وارد چشم شود. به همين صورت وقتي چشم در محيط كم نور قرار مي گيرد مردمك گشاد مي شود تا نور بيشتري وارد چشم شود. اتاق قدامي فضاي كوچكي است كه بين قرنيه و عنبيه قرار دارد. در اين فضا مايعي به نام زلاليه جريان دارد كه به شستشو و تغذيه بافت هاي داخل چشم كمك مي كند. همانطور كه در يك استخر براي پاك ماندن استخر مرتباً مقداري آب خارج مي شود و به جاي آن آب تصفيه شده وارد مي شود، در چشم هم مرتباً مقداري از مايع زلاليه خارج مي شود و مايع زلاليه جديدي كه در چشم توليد شده است جايگزين آن مي شود. اگر به هر دليلي تعادل بين توليد و خروج اين مايع به هم بخورد مقدار مايع زلاليه در چشم افزايش پيدا مي كند و فشار داخل كره چشم از حد طبيعي بيشتر مي شود. (مقدار طبيعي فشار چشم در افراد بالغ بين 10 تا 21 ميلي متر جيوه است). بالا رفتن فشار چشم به پرده شبكيه و عصب بينايي آسيب مي زند و باعث بيماري آب سياه يا گلوكوم مي شود. عدسي يك ساختمان شفاف در پشت عنبيه است كه در متمركز كردن دقيق پرتوهاي نور بر روي شبكيه به قرنيه كمك مي كند. ضخامت عدسي چشم در شرايط مختلف تغيير مي كند و بسته به آنكه شيء مورد نظر در چه فاصله اي از فرد قرار داشته باشد ضخامت عدسي كم و زياد مي شود. بنابراين فرد مي تواند اشياء را در فواصل مختلف (از بي نهايت تا حدود 20 سانتي متري و گاهي نزديك تر) به طور واضح ببيند. هرچه سن افراد بيشتر مي شود قدرت تغيير شكل عدسي كمتر مي شود به طوري كه در حدود سن 40 سالگي قدرت تغيير شكل عدسي آنقدر كم مي شود كه اكثر افراد براي ديدن اشياء نزديك و انجام كارهايي مثل مطالعه و خياطي به عينك كمكي براي ديد نزديك (عينك مطالعه) نياز پيدا مي كنند. اين همان حالتي است كه به آن پير چشمي گفته مي شود. با گذشت سن علاوه بر آنكه قدرت تغيير شكل عدسي كم مي شود ميزان شفافيت عدسي هم كم مي شود. گاهي كدورت عدسي آنقدر زياد مي شود كه مثل پرده اي ديد فرد را تار مي كند. اين كدورت عدسي را اصطلاحاً آب مرواريد يا كاتاراكت مي گويند. زجاجيه مايع ژله مانند شفافي است كه داخل كره چشم را پر مي كند و به آن شكل مي دهد. زجاجيه از پشت عدسي تا روي پرده شبكيه وجود دارد. با گذشت سن ساختمان ژله مانند زجاجيه تغيير مي كند و در بعضي جاها حالت آبكي پيدا مي كند. در اين حال بعضي قسمت هاي زجاجيه شفافيت خود را از دست داده و سايه اي روي پرده شبكيه مي اندازند كه فرد آن را به صورت اجسام شناور كوچكي مي بيند كه مثل مگس در ميدان بينايي بالا و پايين مي روند. اين حالت اصطلاحاً مگس پران گفته مي شود. شبكيه يك پرده نازك حساس به نور (شبيه فيلم عكاسي) است كه در عقب كره چشم قرار دارد. پرتوهاي نوري كه به شبكيه برخورد مي كنند به پيام هاي عصبي تبديل مي شوند كه از طريق عصب بينايي به مغز منتقل مي شوند و در مغز تفسير مي شوند. در شبكيه انسان انواع مختلفي از سلول هاي گيرنده نوري وجود دارد كه ميزان حساسيت آن ها به نور متفاوت است. گيرنده هاي نوري استوانه اي بيشتر براي ديد در محيط هاي تاريك به كار مي روند. گيرنده هاي مخروطي براي تشخيص رنگ و جزئيات ظريف تمايز يافته اند. ترتيب قرار گيري اين سلول ها در شبكيه طوري است كه در ناحيه مركزي شبكيه (ماكولا) تعداد گيرنده هاي مخروطي بيشتر است. بنابراين وقتي فردي به صورت مستقيم به شيئي نگاه مي كند تصوير آن شيء مستقيماً روي ماكولا در جايي مي افتد كه تعداد سلول هاي مخروطي بيشتر است و در نتيجه شيء با وضوح بيشتري مشاهده مي شود. مشيميه پرده نازك سياه رنگي است كه دور شبكيه را احاطه كرده است. اين پرده تعداد زيادي رگ هاي خوني دارد كه مواد غذايي را به بخش هايي از شبكيه مي رساند. به علاوه سلول هاي اين لايه حاوي تعداد زيادي رنگ دانه سياه ملانين است كه رنگ سياهي به اين بخش از چشم مي دهد. وجود رنگ سياه مانع از انعكاس نورهاي اضافي در داخل كره چشم مي شود و به تشكيل تصوير واضحتر كمك مي كند. صلبيه بخش سفيد رنگ نسبتاً محكمي است كه دورتا دور كره چشم به جز قرنيه را مي پوشاند و از ساختمان هاي داخل كره چشم محافظت مي كند. اين بخش از چشم اثر مستقيمي در فرايند بينايي ندارد و در واقع مثل يك اسكلت خارجي از كره چشم محافظت مي كند. عصب بينايي كه رابط كره چشم و مغز مي باشد از عقب كره چشم خارج مي شود و از طريق سوراخي در استخوان پروانه اي جمجمه به مغز مي رسد. اين عصب پيام هاي بينايي را به مغز ارسال مي كند و اين پيام ها در مغز تفسير مي شوند. براي آنكه ما بتوانيم اشياء را در جهات مختلف ببينيم لازم است بتوانيم چشم را در جهات مختلف بالا، پايين، چپ و راست بچرخانيم. حركات كره چشم در هر چشم به وسيله 6 عضله كوچك كه به اطراف كره چشم مي چسبد كنترل مي شود. بيماري اين عضلات و يا عدم هماهنگي آن ها مي تواند به انحراف چشم يا لوچي منجر شود. ماهی گامبوزيا (Gumbusia) ماهی آب شیرین کوچکی است که بر اساس نام انگلیسی آن پشهماهی نیز نامیده میشود. این سرده متعلق به خانواده پشهماهیان (Poeciliida) از راسته کپوردندانماهیشکلان (Cyprinodontiformes) بوده و بومی مناطق گرمسيری و نيمه گرمسيری آمریکا با محدوده دمايی 35-15 درجه سانتیگراد میباشد. ماهی گامبوزيا از ايالتهای جنوبی آمريکا برای مبارزه با پشه مالاريا (آنوفل) به اروپا و ساير نقاط دنيا معرفی شده است. امروزه اين ماهی در جنوب فرانسه، اسپانيا، بالکان و ايتاليا به فروانی منتشر شده است. اين جنس حدود ۴۳ گونه دارد که دو گونه (G. holbrooki) و (G. affinis) به ساير نقاط جهان از جمله ايران معرفی شدهاند. به طور کلی ماهی لارو خوار گامبوزيا در آبهای بخش وسيعی از کشور وجود دارد و قادر به تحمل درجات بالای حرارتی، سختی آب، کلرورها، املاح و آلودگي آب میباشد. بدن این ماهی به رنگ زيتونی روشن، دهان فوقانی و بدون سيبلک، فلسها نسبتاً بزرگ، دارای يک باله پشتی، يک باله مخرجی، يک جفت باله شکمی در موقعيت تحتانی، يک جفت باله سينهای در موقعيت سينهای، باله دمی گردد و لکههای تيره رنگ بر روی بدن میباشد. در جنس نر باله مخرجی تغيير شکل يافته و به اندام توليد مثلی تبديل شده است. به اين ترتيب که شعاعهای 5-3 اين باله تشکيل پایتناسلی یا گنوپوديوم را داده است. دوره توليد مثل این ماهی در طبیعت از ارديبهشت تا شهريور میباشد. تقريباً 30 روز پس از جفت گيری ماهيان ماده 80-10 بچه به دنيا میآورند. هماوری آن در يک دوره توليد مثلی تا حدود 160 عدد تخمک میباشد. از آنجایی که اسپرماتوزوئيدهای ماهی نر در مجرای تخمبر ماده محافظت میشوند، ماده قادر است بدون جفتگیری تا مدتها تولیدمثل نمايد. اندازه این ماهی حداکثر تا 60 ميلیمتر در ماده میرسد. دستگاه قلبي - عروقي نظر سنجی پایین وبلاگ را که فراموش نکردی؟ آيا مي دانيد كه: *موها با دارا بودن كراتين سخت ترين ماده ي موجود در بدن مي باشند. ميزان مقاومت مو در برابر كشش همانند آلومينيوم لوله شده است و در وزن مساوي ، دو برابر قوي تر از پرقدت ترين استخوان است. * اغلب پستانداران كوررنگ اند. نخستي ها توانايي تشخيص رنگ را دارند. *كوسه ماهي ها كه داراي اسكلت غضروفي مي باشند،اجداد آنها در دوران پالئوزوئيك مي زيسته اند و داراي اسكلت استخواني بوده اند. * در ميان جانوران ،فقط انسان است كه به پوكي استخوان دچار مي شود كه شايد علت آن دراز بودن طول عمر انسان مي باشد. *در قورباغه ي آشناي پلنگي دنده وجود ندارد. ماهی یک مهرهدار خونسرد و آبششدار است که در دريا زندگی میکند. ماهیها (با بیش از ۲۷۳۱۵ گونه) یک گروه نزدیکنیا (پارافیلتیک Paraphyletic) هستند و به سه گروه ماهیهای استخوانی (استیکتیس Osteichthyes)، با (۲۲۰۰۰ گونه)، ماهیهای غضروفی (کندریکتیس Chondrichthyes با بیش از ۸۰۰ گونه) و گروههای مختلف ماهیهای بدون آرواره (۷۵ گونه) از جمله ماهیهای مکنده و دهانگِرد (hagfish) تقسیم میشوند. ماهیها در اندازههای مختلف به چشم میخورند و طول آنها از ۴۵ فوت مثل کوسه نهنگی تا ۸ میلی متر مثل گوبی کوتوله (dwarf goby) متغییر میباشد. جانوران آبزی دیگر همانند عروس دریایی و ماهی مرکب ماهیهای حقیقی نیستند. برای نمونه برخی از ماهیان چون صخرههای ناهنجار و برخی مانند کرمهای لولنده هستند. بعضی تخت و مسطح چون کلوچه آردی و پارهای مانند توپ هستند. ماهیان همه گونه رنگی دارند. یعنی همه رنگهای رنگین کمان. بسیاری از ماهیان رنگهای روشن همچون رنگهای درخشان و روشن پرندگان. سرخ تند زرد آبی و ارغوانی و صدها نمونه و گونه رنگ زیبا و دلربا و طرحهای راه راه و خطوط شبیه توری یا نقطه چین دارند. کوچکترین ماهی پیگمی گابی فیلیپینی است که کمتر از ۱۳ میلیمتر در کمال رشد طول دارد. بزرگترین ماهی شارک وال میباشد که در رشد کامل ۱۸ متر طول و ۱۴ تن وزن دارد. این ماهی جانوران کوچک دریایی و گیاهان را میخورد و به طور کلی بی آزارتر از ماهیان دیگر نسبت به انسان است. خطرناکترین ماهی تنها چند کیلوگرم وزن دارد. سنگ ماهی که برآمدگی زهرداری دارد که میتواند با زهرش آدمی را در چند دقیقه بکشد. ماهیها تقریباٌ در همه آبها زندگی میکنند: در آبهای در نقطه یخ زدن قطب شمال و در رودها و جویبارهای بخارآلود جنگلهای استوایی و در جویبارهای خروشان کوهستانها و در آبهای رودهای آرام زیرزمینی. برخی از ماهیان سفرها و مهاجرتهایی سرتاسری اقیانوسی میکنند. ماهیان دیگر بیشتر زندگی خود را درون شنها و کف اقیانوسها میگذرانند. بیشتر ماهیان هرگز اب را ترک نمیگویند. اما برخی از ماهیان ممکن است ماهها در بستر خشک رودخانه زنده بمانند. یک نوع ماهی به نام آناباس در سواحل فیلیپین، مالزی و مشرق هند وجود دارد که پس از این که بر اثر طغیان آب از آب دریا بدور و در برکهای خشک شد از میان گل و لای خزان خزان همچون خزندگان راه میروند تا خود را به دریا برساند. ماهیان برای آدمی اهیمت بسیار دارند، خوراک میلیونها نفر از مردم از ماهی فراهم میشود عدهای برای تفریح به شکار ماهی میروند و بسیاری آنها را همچون جانوران دست آموز در آکواریوم و غیره نگه میدارند. ماهیان در تعادل طبیعت نقش مهمی دارند. ماهیان گیاهان و جانوران آبزی را میخورند و باز خوراک گیاهان و جانوران میگردند و ماهیان تعادل مجموع کلی گیاهان و جانوران کرده زمین برقرار میسازند. همه ماهیان مهره دار و دارای آلت تنفسی مخصوصی برای دم و بازدم در آب و خونسرد هستند. ماهیان نمیتوانند حرارت بدن خود را با حرارت محیط اطراف خود میزان کنند. بعلاوه تقریباٌ همه ماهیان بالهها و پرههایی دارند که در شنا کردن به کار میروند. جانوران آبی دیگر مانند دلفینها و والها شبیه ماهی به نظر میرسند گرچه مهره دار و باله دار میباشند ولی بر خلاف ماهیان بچه زا هستند و بچههای خود را شیر میدهند به علاوه بر خلاف ماهیان با شش دم و بازدم میکنند همچنین خونگرمند. خصوصيات ماهی ها : ماهی های زیادی در دریا زندگی میکنند که از لحاظ شکل،رنگ،اندازه،نوع غذا، نوع رفتار،محل زندگی با هم تفاوت دارند. از لحاظ نوع غذا ماهی ها را میتوان به 3 گروه اجمالی زیر تقسیم کرد: الف)گوشت خوار مانند:اسکار،کوسه ماهی،پیرانها و غیره ب)همه چیز خوار مانند : گربه ماهی ج)گیاه خوار مانند: مولی از لحاظ رفتار میتوان رفتار های زیر را برای ماهی ها عنوان نمود: الف)ماهی های صلح جو با رفتار مسالمت آمیز مانند گلدفیش،گوپی،مولی وغیره ب)ماهی های با رفتار خشن مانند پیرانها،کوسه ماهی،اسکار و غیره ج)ماهی های انزوا طلب مانند مارماهی،سفره ماهی وغیره د)ماهی هایی با زندگی گروهی مانند پیرانها،بارب و غیره از لحاظ زندگی ماهی ها را به دسته های زیر تقسیم میکنند: الف)آب شور مانند کوسه ماهی ،نهنگ،دلفین و غیره ب)آب شیرین مانند بارب،قزل آلا و غیره ج)سطح آب د)لایه های میانی آب ر)اعماق آب و کف دریا اسکلت بعضی از ماهی ها غضروفی است مانند کوسه ماهی،اره ماهی، ماهی خاویار، سفره ماهی و غیره . داشتن باله و آبشش ماهی را برای زیستن در آب سازگار می کند . بیشتر ماهی ها دارای فلس هستند . به نوع خاصی از فلس پولک گفته می شود . ماهیها را میتوان تقریباً در همه نوع آب، چه شیرین چه شور، چه کم عمق درست زیر سطح آب و چه با عمق هزاران متر یافت. ولیکن دریاچههای بسیار شور همانند دریاچه گریت سالت Great salt lake واقع در ایالت یوتای امریکا زیستگاه خوبی برای زندگی ماهیها نیست. بعضی از گونههای ماهی فقط جهت نگهداری و نمایش در اکواریوم پرورش داده میشوند. ماهیها بهعنوان یک منبع مهم مواد غذایی بشمار میآیند. دیگر جانوران آبزی نظیر نرم تنان و سخت پوستان که معمولاً ماهی صدف نامیده میشوند.) اغلب زمانی بهعنوان ماهی در نظر گرفته میشوند که بهعنوان غذا مورد استفاد قرار گیرند. گرفتن ماهی بهعنوان غذا و یا به منظور ورزش، ماهی گیری نامیده میشود. برداشت سالانه از تمام حوزههای ماهیگیری جهان در حدود ۱۰۰ میلیون تن میباشد. صید بی رویه ماهی نسل گونههای مختلف ماهی را به خطر انداختهاست. گزارشی که در ۱۵ میسال ۲۰۰۳ در مجله Nature منتشر شده، حاکی از این بود که صید بی رویه سازمان یافته گونههای مختلف ماهی در اقیانوسهای بزرگ به حدی زیاد بودهاست که تنها کمتر از ۱۰ در صد از تعداد ماهیهایی که در سال ۱۹۵۰ وجود داشتند، باقی ماندهاند. بویژه کوسهها، ماهیهای روغن (کاد مُرُو)ی اقیانوس اطلس و ماهیهای ساردین اقیانوس آرام در خطر میباشند. نویسندگان بر کاهش، جدی، سریع و فوری صید ماهی و محافظت از زیستگاههای اقیانوسی در سرتاسر جهان توصیه اکید دارند. ماهی بهوسیله حرکت دادن قسمت عقبی بدن خود به سمت جلو حرکت میکند. ماهیچههای که دو طرف ستون فقرات (اسخوانهای پشتی) او را پوشاندهاند حرکت دم او را کنترل میکنند ماهی ابتدا این ماهیچه را به یک طرف میکشاند و بعد به طرف دیگر و همزمان دم خود را از یک طرف به طرف دیگر حرکت میدهد و به این ترتیب به جلو حرکت میکند ماهیها برای حرکت به سمتهای راست و چپ و همچنین بالا و پایین از بالههای خود استفاده میکنند. بیشتر جانوران مانند اغلب گیاهان دارای ساختمان پرسلولی و پیچیدهای هستند که به ترازهای اعضا و دستگاهها میرسند. عمومیترین صفت جانوران که طی مراحل رشد نیز قبل از همه ظاهر میشود تراز سازمانی آنهاست. همه جانوران زندگی را از یک سلول آغاز میکنند و برخی از تراز بافت نیز بالاتر نمیروند. جانوران را صاحب دو شعبه رده بندی در نظر میگیرند. در شعبه پارازوآ بالاترین تراز سازمانی را بافت تشکیل میدهد. این شعبه فقط شاخه اسفنجها را شامل میشود. همه جانوران دیگر که به شعبه یومتازوآ متعلق هستند با داشتن اندام و دستگاه مشخص میشوند. اسفنجها بیشتر دریازی و بعضی ساکن آب شیرین هستند. در حالت بالغ در یک جا ساکن هستند. اغلب کلونی دارند. تغذیه آنها از راه شبکه کانالهایی است که اطراف آنها را سلولهای یقهدار و تاژکدار گرفته است. سلول عصبی ندارند و حدود ۵۰۰۰ گونه دارند. شامل ردههای زیر است. اغفذاف کیسهتنان بیشتر دریازی هستند. بعضی در آب شیرین به سر میبرند. بازوهایی به صورت شعاعی به اطراف میفرستند که کنیدوبلاستهای محتوی نماتوسیست دارند. بدن کیسه مانند است و این کیسه با مجرایی به خارج باز میشود که هم به منزله دهان و هم مخرج است. چند شکلی دارند و شامل مدوز و یا پولیپ میشوند. لارو پلانولا دارند. 10 هزار گونه دارند. شامل ردههای زیر است: همگی دریازی هستند. ساختمان مدروزی دارند. حرکت آنها توسط ۸ صفحه شانهای نصفالنهاری است. بازوها اگر وجود داشته باشد دارای سلولهای چسبناک هستند. ۱۰۰ گونه دارند. ساکن آب شیرین و دریا هستند. بعضی خاکزی هستند. دستگاه گوارشی آنها دارای یک منفذ است. فاقد دستگاه گردش خون هستند . حدود ۱۰ هزار گونه دارند. شامل ردههای زیر است. بیشتر دریازی هستند. بعضی ساکن آب شیرین و معدودی هم خشکی زی هستند. دستگاه گوارشی با دهان و مخرج جدا از هم در آنها وجود دارد. دارای دستگاه گردش خون هستند. ۶۰۰ گونه دارند. ساکن خشکی ، آبهای شیرین یا دریا هستند. بدن اغلب بطور سطحی قطعه قطعه است. در هر گونه ، مقدار سلولها یا هستهها و آرایش آنها ثابت است. عضلات آنها اصولا چند لایهای نیست. حلق پیشرفتهای دارند. بیش از ۱۵ هزار گونه دارند. این شاخه شامل ردههای زیر است. بازوپایان دریازی هستند. در ظاهر به دو کفهایها شبیه هستند. 300 گونه دارند. نرمتنان دریازی هستند. ساکن آب شیرین یا محیط خشکی هستند. 50 هزار گونه دارند. شامل ردههای زیر است. اگه به هر موضوعی علاقه مند بودید بگویید......... خصوصیات نرم تنان: نرم تنان بی مهرگانی هستند که بدن نرم دارند. بر خلاف کرم خاکی، بدن این جانوران بند های جداگانه ندارد. بدن آن ها از سه قسمت اصلی سر، پا وتنه یا پوشش اصلی، که تمام اعضای داخلی را در بر می گیرد، تشکیل شده است. بدن نرم آنها از پوست نرمي به نام جبه پوشيده شده است. قسمت اصلی بدن برخی از نرم تنان آهک ترشح می کند و صدف را به وجود می آورد. نرم تنان گونه های بسیار متنوعی دارند. بعضی گیاه خوار و بعضی گوشت خوار هستند و بعضی از آن ها هم از پاکسازی گیاهان آبزی تغذیه می کنند. در اين جانوران همه دستگاههاي داخلي بدن، مانند: دستگاه گوارش، گردش خون، درد و عصب وجود دارد.
زیستگاه نرم تنان: لیسه و حلزون ساکن خشکی: بیشتر مردم لیسه و حلزون را با هم اشتباه می گیرند. در حقیقت این دو خیلی شبیه یکدیگرند. بعضی ها به شوخی می گویند که حلزون فقط برای این داخل صدف می رود که با لیسه اشتباه گرفته نشود. ویژگی های اختصاصی لیسه و حلزون: رنگ حلزون ها معمولا قهوه ای یا کرم و طول آن ها بین 2 تا 5 سانتی متر است. لیسه ها یا خاکستری رنگ هستند یا قهوه ای یا قهوه ای مایل به نارنجی، و اندازه آن ها بین 1 تا 15 سانتی متر است. بدن هر دو جانور از یک سر، یک پا و یک بافت پوشانده تشکیل شده است که همه اندام های داخلی بدن را در بر می گیرد. سر حلزون دارای دو جفت شاخک به شکل آنتن است. هر یک از شاخک های بالایی، به یک برجستگی کوچک ختم می شود. که چشم جانور را تشکیل می دهد و دید خیلی محدودی دارد. حلزون ها و لیسه ها دو شاخک حسی نیز دارند که معمولا کوچک ترند. این شاخک ها در تشخیص مکان و بو های محیط و جهت یابی به آن ها کمک می کنند. دهان حلزون زیر دو شاخک کوچک قرار دارد. حلزون زبان زبر و رنده مانندی دارد. روی کمر لیسه ها، پوششی از گوشت ضخیم وجود دارد که از اعضای داخلی بدن جانور محافظت می کند. در حلزون، این پوشش گوشتی داخل صدفی به شکل مارپیچ قرار دارد و به همین دلیل به آن ها حلزون مارپیچ می گویند. حلزون از این صدف برای محافظت از خود در برابر دشمنانش استفاده می کند. در ضمن این صدف به او کمک می کند تا در هنگام خشکی های طولانی مدت، به محیطی مرطوب پناه ببرد. همچنین برخی از حلزون ها دریچه کوچکی می سازند و هرگاه که به صدفشان پناه می برند، با آن دهانه صدف را می بندند. با مشاهده حلزون و لیسه از نزدیک، سوراخ های کوچکی می بینی. این سوراخ که نزدیک سر قرار دارد، سوراخ تناسلی نامیده می شود. جانور از این محل جفت گیری می کند و تخم می گذارد. با وجود این که حلزون ها دو جنسی هستند؛ یعنی هر کدم هم نر هستند و هم ماده، ولی برای تولید مثل باید جفت گیری کنند. حلزون از سوراخی تنفس می کند که نزدیک صدف است و با شش ها در ارتباط است. از سوراخ دیگری که به روده مربوط است، فضولات خارج می شود.حلزون ها و لیسه ها مایع چسبناکی ترشح می کنند که به آن ها کمک می کند تا در هنگام حرکت، حتی روی سطوح زبر، زخمی نشوند. زیستگاه: لیسه ها اصولا جانوران خشکی زی هستند، هر چند که بعضی از آن ها در در یا زندگی می کنند؛ اما تعداد حلزون های ساکن خشکی و آب تقریبا به یک اندازه است. حلزون ها رطوبت را دوست دارند. آن ها بیشتر در جنگل های مرطوب، کنار گودال یا لب آب یافت می شوند. اهمیت حلزون ها در طبیعت: لیسه و حلزون در طبیعت نقش مهمی دارند. آن ها رفتگر های واقعی طبیعت هستند و با خوردن برگ، قارچ و بسیاری از گیاهان مرده، بدون وقفه محیط را تمیز کنند؛ اما متأسفانه گیاهان زنده را هم دوست دارند. در باغ هایی که خیلی مرطوب هستن، به گیاهانی مثل کاهو و کلم حمله می کنند. حلزون ها خوراک جانورانی مثل قورباغه، سمندر، لاک پشت، موش، سنجاب، پرندگان و حتی مردم بعضی کشور ها هستند. حقایقی درباره مرجان ها مرجانها فقط ۱٪ از بستر دریاها را پوشش میدهند. مرجانها ۲۵٪ از تمام حیات دریا را در خود حفظ میکنند و بسیاری ازانواع ماهیها در مرجانها زند گی میکنند. هر کدام از مرجانها یک اکوسیستم کامل هستند. در اقیانوس اطلس ۱۵٪ مرجانها تجمع دارند که مجموعی از ۷۰ گونه مرجان میباشند. این مرجانها محل زندگی ۵۰۰ نوع ماهی هست. اقیانوس هند و آرام ۸۵٪ از ریفهای جهان را با ۷۰۰ نوع مرجان و ۴۰۰۰ گونه ماهی دارا است. مرجانها مقر زندگی گیاهان و جانورانی است که خودا اکوسیستم کاملی هستند. بیش از ۸۰۰۰۰ گونه حیاتی در مرجانها زندگی میکنند. مرجانها ۶/۱ سواحل دریاها و خشکیها را محافظت میکنند مثلا: جزیرههای کم ارتفاع را در برابر خشم امواج و فرسایش دریاها محافظت مینمایند. هر یک متر مربع مرجان از نظر اقتصادی برابر ۴۷۰۰۰ دلار میارزد به طوریکه بزرگترین صنعت توریست جهان با جذابیتهای طبیعی که ۱۰٪ از کل صنعت توریست را پوشش میدهند. از مرجانها جهت تولید داروهای ضد سرطان ونیز و جهت پیوند استخوان استفاده میگردد. مرجانها به غیر از غذا یک مکان برای زندگی موجودات دریایی هستند. این موجودات قدیمیترین اکوسیستم زمین هستند و جوانترین گونه مرجانها ۱۸۰۰۰ سال عمر دارند. مرجانها گونهای از جاندارانند که نه گیاهند و نه جانور بلکه ماینرال نام دارنند که از موادی به نام زوکسانتیلا تشکیل یافته اند. مرجانها دو دستهاند: مرجانهای نرم و مرجانهای سخت. مرجانهای نرم: از اجزایی به نام پلیپس تشکیل شده اند. پلیـپسها در درون خود مایعی زله مانند دارند. دهان مرجانهااز اجزایی به نام تنتیکلز تشکیل شده است که به وسیله آن پلنکتونها را به دام میاندازد. مرجانها به دو طریق تقسیم سلولی و حرکت لاروها تولید مثل میکنند. مرجانها سیستم دفاعی و تهاجمی هم دارند. مرجانها زندگی همیارگونهای دارند. مرجانها تا جایی که مواد غذایی دارند رشد میکنند، سپس رشد آنان متوقف گردیده و اجازه رشد به گونههای دیگری میدهند که فرصتهای غذایی مناسب تری دارند. برطبق آمار سازمان اقیانوسشناسی آمریکا مرجانها در حال انقراض هستند. دمای آب عمق شوری و املاح آب شفافیت آب امواج بستر دریا از سال ۹۲ تا ۲۰۰۰ ۱۰٪ از مرجانها از بین رفته اند در صورتی که امروزه در آستانه هزاره سوم٪۲۵ از بین رفتهاند و ۵۸ ٪ دیگر بر طبق آمار جهانی در خطر میباشند. خشک کردن دریاها آلودگی دریاها گسترش شهرکهای ساحلی ماهیگیری بیش از حد گرم شدن زمین آب شدن یخهای قطبی شکاف لایه اوزون هدایای مرجانی را نخرید از لنگر استفاده نکنید دست به مرجانها نزنید در حین غواصی تجهیزات خود را در مکانهای مناسب قرار داده تا از برخورد آنها با مرجانها جلوگیری نمائید نزدیک مرجانها نروید به ماهیها در ریفها غذا ندهید موقع عکاسی مراقب نور فلش باشید مرجانها دو دسته اند: مرجانهای نرم و مرجانهای سخت. مرجانهای نرم،از اجزایی به نام پلیپس تشکیل شدهاند. پلیـپسها در درون خود مایعی ژله مانند دارند. دهان مرجانها از اجزایی به نام تنتیکلز تشکیل شده است که به وسیله آن پلانکتونها را به دام میاندازد. مرجانها به دو طریق تقسیم سلولی و حرکت لاروها تولید مثل میکنند. مرجانها سیستم دفاعی و تهاجمی هم دارند. مرجانها زندگی همیارگونهای دارند. مرجانها تا جایی که مواد غذایی دارند رشد میکنند سپس رشد آنان متوقف گردیده و اجازه رشد به گونههای دیگری میدهند که فرصتهای غذایی مناسبتری دارند. راسته روگوزا یا تتراکورالها از راستههای مهم و از بین رفته است و کلیه جنسهای آن متعلق به دوران دیرینزیوی است دارای اسکلت آهکی بوده و به شکل انفرادی و کلنی دیده میشوند. سطح خارجی اسکلت آنها به دلیل چین خوردگیهای افقی (Rugae) ناهموار بوده و روگوزا نامیده میشوند. صفحات تابوله (Tabula) و دیساپیمنت (Dissepiment) نیز مشاهده میشوند. در قسمت فوقانی هر کورالیت فرورفتگی فنجانی شکلی مشاهده میشود که به آن «کاسه گل» (Calyx) میگویند. تابوله صفحات کم و بیش افقی، مقعر یا محدب است که تا قسمت مرکزی داخل یک پولیپ گسترش دارند. دیساپیمنت صفحات کم و بیش منحنیشکل که معمولاً در مجاورت دیواره بیرونی کورالیت (Epitheca) واقع شدهاند. روگوزا ابتدا دارای شش سپتای اولیه(اصلی) است و سپتاهای بعدی که تشکیل میشوند، فقط در 4 نقطه در داخل کورالوم قرار میگیرند و تعداد آنها مضربی از 4 بوده و نسبت به یک صفحه تقارن دارند، لذا به آنها تتراکورال هم گفته میشود. زافرانتیس، کلسئولا و لیتوستروشن از جنسهای شاخص تتراکورال هستند. راسته تابولاتا: تمامی جنسهای این راسته به صورت کلنی مشاهده میشوند. صفحات تابولا در آنها گسترش یافته و سپتاها تحلیل رفته هستند. منشا مرجانهای تابولا هنوز مشخص نشده است. از اردویسین میانی تا پرمین وجود داشتهاند و بدین ترتیب همزمانی با مرجانهای چهارتیغهای نشان میدهند. فاوزیتس، میشلینا و هلیولیتس از جنسهای شاخص مرجانهای تابوله هستند. راسته اسکلراکتینا یا هگزاکورالها مرجانهای منفرد یا کلنی با اسکلت آراگونیتی هستند. سیکل تشکیل سپتا در آنها شش یا مضربی از شش است. برای اولین بار در تریاس میانی ظاهر شده و یکی از تشکیلدهندههای مهم ریفها در دریاهای مناطق حاره امروزی هستند. اسکلت هگراکورالها شبیه به تتراکورالها است ولی طرز تشکیل سپتاها در آنها با تتراکورالها متفاوت است. گونیوپورا، مونتلیوالتیا و مآندرینا از جنسهای شاخص هگزاکورال هستند. مرجانهای هگراکورال و تتراکورال اگرچه در بعضی از خصوصیات مورفولوژیکی شبیه به یکدیگر هستند اما اختلافات عمدهای دارند. در تشکیل سپتاهای تتراکورال بعد از تشکیل سپتای اولیه، سپتاهای بعدی فقط در 4 نقطه قرار میگیرند، در صورتی که سپتاهای هگزاکورال نظم و ترتیب شعاعی دارند. به تازگي دانشمندان طي كاوش در ژرفاي 2300 متري در 1500 كيلومتري آبهاي جنوب جزيرهي استر، كه نزديك ساحل شيلي قرار دارد، به سختپوست كوچك، سفيد رنگ و ابريشمي ناشناختهاي برخورد كردند. اين جاندار، كه نزديك چاههاي آبداغ پيدا شد، آن اندازه نامعمول است كه به نظر ميرسد براي طبقهبندي آن بايد خانوادهي تازهاي را در فرمانروي جانوران در نظر گرفت. نام رسمي اين جاندار نابينا را Kiwa hirsute برگزيدهاند. نام خانوادهي كه اين خرچنگ 15 سانتيمتري نخستين گونهي آن است، از نام Kiwaida، آفرينندهي سختپوستان در اسطورههاي پولپونزيايي گرفته شده است و نام گونهاي hirsute، به معناي مويين است كه به موهاي ريز روي دست و پاي اين جاندار اشاره دارد. منبع: Yeti Crab Discovered in Deep Pacific—Blake de Pastino, nationalgeographic

دو غواص در آب های سواحل اندونزی با نوعی ماهی با ظاهری وحشتناک برخورد كردند که با سایر ماهی ها تفاوت دارد.
چشمان این موجود عجیب بر خلاف سایر ماهی ها به جای دو پهلوی سرش مانند انسان در وسط صورتش قرار دارد و می تواند مانند انسان فاصله خود را با اشیاء تشخیص دهد.
غواصان معتقدند طول این ماهی به اندازه مشت یک انسان بالغ ، تمام بدن آن پوشیده از چین و خطوط راه راه و محل زندگی آن در شکاف های بین صخره های مرجانی است و شاید به همین دلیل تاكنون کسی متوجه وجود آن نشده است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
مقدمه
در طبقه بندی جانوران که در آغار قرن 19 قرن انجام گرفت، تمام جانورانی که دارای بدنی دراز و فاقد ضمایم واضح بودند به کرمها موسوم شدند. این جانوران به علت داشتن یک انتهای قدامی یا سر که دارای اندامهای حسی است و به قصد برخورد و روبرو شدن با محیط به طرف جلو حرکت میکنند و یک انتهای خلفی یا دم ، با اسفنجها و مرجانها و شانهداران اختلاف و تمایز دارند. رده کمتاران ، ردهای از کرمها هستند که به صورت حلقوی هستند که در هر حلقه چندین تار دارند. کرمهای خاکی نمونه ای از این رده است. از کرمهای خاکی بزرگ لومبریکوس ترستریس نمونه جالبی است که ممکن است به درازای 30 سانتیمتر و به قطر 9 میلیمتر رشد کند.
مشخصات خارجی
بدن این کرم ، استوانهای دراز و بطور واضح در دو انتها نازک و باریک است. سطح شکمی آن پهن و رنگ پریدهتر از سطح پشتی است و سطح پشتی تیره است. سر مشخص و متمایزی در حیوان وجود ندارد. بدن یک کرم بالغ به 80 تا 100 قطعه حلقهای شکل که بوسیله شیارهای عرض مجزا است، تقسیم شده است. دهان کرم در حلقه اول است و بوسیله یک قطعه گوشتی به نام پیش دهان آویزان میباشد. مخرج آن بیضی شکل و بطور عمودی در حلقه آخر قرار دارد. روی حلقههای 31 تا 37 برآمدگی غدهای واضحی به نام کمربند تناسلی دیده میشود. کمربند تناسلی ماده سازنده پیله را که محتوی تخم است ترشح میکند.
تارهای کرم خاکی
در هر حلقه به جز اولی و آخری ، 4 جفت تار موی مانند کوچک وجود دارد که در سطح شکمی و جانبی مختصر برجستگی پیدا کرده است. هر تار عبارت است از یک میله کیتینی نوک تیزی است که در یک کیسه اپیدرمی مخصوص واقع در درون دیواره بدن جای گرفته است. تار میتواند بوسیله عضلات منقبض کننده در هر جهت حرکت کرده، امتداد یابد و یا عقب کشیده شود و تارها در موقعی که کرم در سوراخش قرار دارد و یا روی زمین حرکت میکند مانند گیره یا میخ عمل مینماید.
دیواره بدن
قسمت خارجی کرم از یک کوتیکول شفاف و نازک پوشیده شده است.کوتیکول دارای خطوط عرضی نازکی است که یک منظره قوس و قزحی مختصری ایجاد میکند. در کوتیکول سوراخهایی در روی بسیاری از سلولهای حسی اپیدرم موجود است. اپیدرم روی یک غشای قاعدهای قراردارد و زیر غشای قاعدهای لایه نازکی از عضلات حلقوی و لایه ضخیمتری از عضلات طولی وجود دارد. سطح داخلی دیواره بدن از صفاق مستور است. شکل جانور در نتیجه خاصیت کشش دیواره بدن روی اندامها و مایعات درونی حفظ میشود.
دستگاه گوارش
این دستگاه از قسمتهای زیر تشکیل میشود:
دستگاه گردش خون
خون در تمام قسمتهای بدن کرم جاری است و یک سیستم رگهای خونی بسته با مویرگها وجود دارد. پنج رگ اصلی ممتد در طول بدن و پنج جفت قلب در حلقههای 11 - 7 دیده میشود. از حلقه 12 به طرف عقب ، هر حلقه دارای رگهای بند بند زوج است که رگهای طولی را به اندامهای گوناگون مربوط میسازد.
دستگاه تنفس
دستگاه تنفسی منظم در این کرمها موجود نیست. خون جاری اکسیژن را در مویرگهای نزدیک کوتیکول مرطوب در دیواره بدن ، دریافت کرده و CO2 پس میدهد. اکسیژن با هموگلوبین در پلاسما ترکیب شده به بافتهای مختلف حمل میشود.
دستگاه عصبی
در بالای حلق (حلقه 3) یک جفت گانگلیونهای مغزی با مغز وجود دارد. دو رابط از پیرامون حلق به گانگلیونهای زیر مری دو قطعهای کشیده میشود، به نام حلقه دور مری و از گانگلیونهای زیر مری طناب عصبی شکمی در طول کف حفره عمومی بدن تا حلقه مخرجی امتداد مییابد. چندین عصب نیز به پیش دهان و ناحیه دهانی متصل میگردد. طناب عصبی شکمی در هر حلقه دارای یک عقده بزرگ است و 3 جفت عصب جانبی از آن خارج میشود. طناب و عقدهها به صورت ساختمانهای جفت بوجود میآید، رشته اعصاب جانبی به عضلات ، سلولهای اپیدرمی ، نفریدیها ، کیسههای تار و سایر اندامها عصب میدهد.
دستگاه تولید مثل
کرم خاکی تک جنسی است و در هر کرم اندامهای جنسی نر و ماده در قسمت شکمی جای دارد. کرمهای خاکی در بیشتر سال ، تولید مثل میکنند، ولی حداکثر فعالیت تکثیری آنها در هوای گرم و مرطوب است. جفتگیری در شب صورت گرفته. دو کرم خود را از سوراخ بیرون کشیده، سطح شکمی قدامیشان را نزدیک هم میآورند، بطوری که انتهای قدامیشان در دو جفت مخالف هم قرار دارد. در هر کرم یک جفت شیار اسپرمی تشکیل میشود که در طول آنها تودههای اسپرم به منظور دخول در جایگاه اسپرمی دیگری عبور میکند. پس از این عمل ، کرمها از هم جدا میشوند. بنابراین عمل لقاح دو جانبه و متقابل است.
رابطه کرم خاکی با انسان
کرمهای خاکی به عنوان طعمه در ماهیگیری مصرف عملی دارند. اثرات طویلالمدت کرمهای خاکی در طبیعت جنبههای عملی مشخصی دارد. از آنجا که خاک را سوراخ میکنند اثرات قابل توجهی در حاصلخیزی خاک دارند.

تشخیص مارهای سمی و غیر سمی تشخیص سمی بودن مار کار خیلی دشواری نیست موارد زیر روش تشخیص سمی بودن مار را به شما آموزش می دهند :
سر مارهای سمی مثلثی شکل و بیرون زده از راستای بدن است در حالی که مارهای غیر سمی سری معمولا گرد و مدور و در راستای بدن دارند .
در مارهای سمی دندانهای نیش از سایر دندانها بزرگترند در نتیجه در نقطه گزش معمولا جای دو دندان به خوبی قابل تشخیص است در حالی که در مارهای غیر سمی دندانه یک اندازه هستند و در نقطه گزش جای دو سری دندان موازی دیده می شود .
مارهای سمی دارا مردمک چشم بیضی شکل هستند در حالی که مارهای غیر سمی مردمکی گرد دارند ( مار مرجانی که از مارهای منلطق کویری و بسیار خطرناک است دارای مردمک گرد است ولی حلقه های رنگین موجود در پوست آن را مشخص می کند )
مارهای سمی دارای پوستی رنگین و پر خط و خال هستند در حالی که مارهای غیر سمی پوستی ساده دارند
مارهای سمی دارای فرورفتگی در بین دو چشم هستند در حالی که مارهای غیر سمی فروررفتگی در بین دو چشم دارند .
نوك اردكی(Platypus):
نام علمی اين جانورplatypus است كه در زبان لاتين به معناي پهن پا ميباشد ونام فارسی آن نوك اردكی يا ارنی ترنگ است.وقتي دانشمندان انگليسی در سال 1799آنرا يافتند نامش را كلك گذاشتند زيرا شبيه بسياری از حيوانات بود ولی هيچيك آنها به شمار نميآمد.اين جانور دارای منقار اردك،دم سگ آبي و پوستی پر پشت است.مانند پرندگان تخم ميگذارد ولی مانند پستانداران به بچه اش شير ميدهد.محل زندگی اين حيوان در شرق استراليا و جزيره تاسمانی است.سوراخهاي بيني اين حيوان در جلو منقارش است.از اين رو ميتواند مدتها در زير آب بماند زيرا فقط سر خود را اندكی بيرون از آب نگه ميدارد و تنفس ميكند. پنجه هاي جلو پلاتی پوس پره دار است و همين امر شنا كردن آن را آسان ميكند. اما چون به خشكی می آيد پره هايش در زير پايش جمع ميشود ودر عوض چند پنجه نمايان ميشود.پلاتی پوس ماده1 تا 3 تخم ميگذارد.اين تخمها را بوسيله دم خود به بدنش ميچسباند و آنقدر همراه خود نگه ميدارد تا نوزادان بيرون بيايند.نوزاد پلاتی پوس در حالي كه دندان در دهان دارد به دنيا ميآيد و از شير مادر تغذيه ميكند.به زودي دندانهای نوزاد ميريزد و به جای آن از تكه هاي سفت و شاخی كناره های منقار خود استفاده ميكند.در جهان تنها پستاندار زهردار پلاتی پوس است.غده های زهری اش نزديك رانهايش قرار دارد و زهر را از طريق مجرايی به سيخكهاي پاي عقب حيوان ميفرستد.زهر او شبيه زهر مار است و گويا در فصل جفت گيري برای از بين بردن رقيب از آن استفاده ميكند يعني برای بدست آوردن جفت دلخواه خودش.پلاتی پوس شبها به شكار كرم خاكی، حشرات آبی و خرچنگ آب شيرين ميپردازد ودر روز بيشتر در لانه خود كه در زير گل ولای پنهان است بسر ميبرد.
منبع:Tell me why آركدی لئوكوم

وسعت واقعي سكته ي قلبي و ميزان عظلانيكه در اين موارد آسيب مي بينند به عوامل مختلفي بستگي دارد.اولين عامل اندازه ي رگ مي باشد.دوين عامل اين است كه وقتي ساير عروق كرونري هم دچار مشكل باشند وسعت آسيب بيش تر خواهد شد . بالاخره اينكه وسعت سكته ي قلبي بستگي به اين خواهد داشت كه آيا منطقه ي دچار آسيب داراي رگ هاي اظافي هم بودند يا خير.
اگر اين رگ هاي اظافي به منطقه ي آسيب ديده بتوانند خون رساني كنند صدمات كمتري ايجاد خواهد شد .تمرينهاي ورزشي منظم باعث تحريك تشكيل اين رگ هاي اظافي در قلب مي شوند و به همين دليل است كه تميرينات ورزشي مي توانند نقش مهمي در درمان بيماري كرونري قلب داشته باشند .
اثر فوري آسيب ديدن عظلات قلب به غير از ايجاد درد آن است كه قلب ديگر نمي تواند مانند سابق عمل تلمبه كردن را به خوبي انجام دهد و در نتيجه فشار خون شديدا پايين مي آيد و موجب :
غش كردن
عرق ريزش
وتهوع مي شود.
مشكا اصلي ديگري كه در مراحل اوليه ي آسيب ديدن قلب ايجاد مي شود آن است كه عضله ي اسيب ديده مي تواند باعث بي نظمي هايي در ريتم ضربان قلب شود كه لصطلاحا به آن "آريتمي قلبي" مي گويند . اين بي نظمي ها مي تواند تهديد كننده ي حيات بوده و منجر به "ايست قلبي"شود.به خاطر خطراتي كه اين اريتمي مي تواند ايجاد كند اهميت زيادي دارد كه افرادي كه دچار سكته ي قلبي مي شوند در 48 اول پس از سكته در بخش مراقبتهاي قلبي(سي سي يوccu)به دقت تحت نظر باشند .
خوشبختانه بعد از 2يا 3 روز كه از سكته ي فلبي گذشتاحتمال وقوع چنين آريتمي هاي خطر ناكي نادر است و مي توان بعد از اين مدت بيمار را از بخش سي سي يو به بخش عمومي بيمارستان منتقل كرد و سپس به خانه فرستاد بعد ار بروز يك سكته ي قلبي بدن شروع به ترميم قسمت هاي اسيب ديده مي كند.سلول ها از قسمت عضله ي قلب يا مرده برداشته مي شوند و بافت فيبروز تشكيل مي دهند.اين مراحل 6تا8 روز طول مي كشد . بافتي كه در محل آسيب ايجا مي شود قوي ني باشد اما متاسفانه عضله ي قلبي كه از دست رفته ديگر نمي تواند جايگزين شود و در نتيجه قلب ضعيف تر مي گردد.
اكثر لافرادي كه يك سكته ي قلبي كوچك داشتند تفاوت چنداني نسبت به قبل از سكته ي قلبي احساس نخواهند كرد.گرچه اگر يك قسمت بزرگ از عضله ي قلب دچار صدمه شود و انداره ي قلب بزرگ تر شده ئ ديگر نمي تئاند عمل تلبه زدن خون خون را انجام دهد .اين حالت اصطلاحا نا رسايي قلبي گويند
گامبوزیا

دستگاه قلبي ـ عروقي وظيفه انتقال خون را به سراسر بدن بر عهده دارد و اكسيژن و مواد غذايي را به بافت هاي بدن حمل مي كند و مواد زايد را از آنها مي گيرد. قلب يك عضو توخالي و عضلاني است كه تقريباً در هر دقيقه يك بار و در مواقع ورزش با سرعت بيشتر، همه خون بدن تقريبا (۵ ليتر )را به سراسر بدن پمپ مـي كند. خون در داخل شبكه اي از رگ ها كه به تـمام قسمت هاي بدن مي رسد جريان

سرخرگ ها و سياهرگ ها
سرخرگ ها، ديواره اي ضخيم، عضلاني و كشسان دارند تا بتوانند در برابر فشار بالاي خوني كــه از قلب به بيرون پمپ مي شود، مقـاومت كنند. سياهرگ ها، خون را بـه قلب باز مي گردانند. آنهـا ديواره اي نازك تر دارند كه به راحتي كشيده مي شود و به آنها اجازه مي دهد كه گشاد شود و در زمان استراحت بدن، مقدار زيادي خون را در خود نگه دارند. سطح داخلي بسياري از سياهرگ ها، چين هايي دارد كه به عنوان دريچه هاي يك طرف عمل مي كنند و مانع از عبور خون در مسير نادرست مي شوند.

ساختار قلب
قلب، يك پمپ دوگانه است كه عمدتاً از عضلاتي به نام ميوكارد تشكيل شده است. در هر طرف، خون از طريق سياهرگ ها وارد يك حفره بالايي (دهليز) و سپس وارد يك حفره پاييني (بطن) مي شود كه خون را به درون سرخرگ ها پمپ مي كند. جريان خون در اين حفره ها به وسيله دريچه هايي يك طرفه هدايت مي شود. سمت راست قلب خون را به درون سرخرگ هاي ريوي و در نتيجه ريه ها و سمت چپ قلب خون را به آئورت و سراسر بدن پمپ مي كند.

گردش خون
قلب، خون را به داخل ۲ مدار متصل پمپ مي كند: گردش خون ريوي و گردش خون عمومي. مدار ريوي، خون بدون اكسيژن را به ريه مي برد كه در آنجا از طريق يك شبكه مويرگي، اكسيژن جذب و دي اكسيد كربن (يك گاز دفعي) آزاد مي شود؛ سپس خون اكسيژن دار شده به قلب برمي گردد. جريان عمومي، خون اكسيژن دار را به بافت هاي بدن مي برد كه در آنجا از طريق جدار مويرگ ها، اكسيژن و موادغذايي آزاد مي شود، دي اكسيد كربن و ساير محصولات دفعي از بافت وارد خون مي شوند و خون بدون اكسيژن به قلب باز مي گردد.

ساختار استخوان
استخوان شامل ماده زمینهای و سلولهای بافت استخوانی است. ماده زمینهای به دو صورت بیشکل و شکلدار وجود دارد. ماده زمینهای بیشکل شامل مواد کانی نظیر فسفات و کربنات کلسیم و منیزیم ، یون سیترات ، یون فلوراید ، سدیم و پتاسیم است. مواد آلی شامل کندروآتین سولفات C و Aو پروتئینی به نام استئوموکوئید و مواد آلی دیگری است که عبارتند از: استئونکتین ، که بلورهای کانی را به کلاژن وصل میکنند. استئوکلسین که کلسیم را به خود میبندد. سیالوپروتئین و پروتئین شکل دهنده استخوان.
ماده شکلدار آن ، کلاژن I است. کلاژن به صورت یک هسته مرکزی است که مواد کانی بر روی آن رسوب کردهاند. کل این ترکیبات بلورهای هیدروکسی آپاتیت را تولید میکنند. هیدروکسی آپاتیت تیغههای استخوانی را به شکل دوایر متحدالمرکز میسازد. علاوه بر اینها ماده سومی بنام سیمان وجود دارد که اولا رشتههای کلاژن را به یکدیگر میچسباند، ثانیا سیستمهای هاورسی را به یکدیگر متصل میکند و شکل منظمی به آنها میدهد. سلولهای بافت استخوانی بر چهار نوعاند که همزمان قابل رویت نیستند.
سلولهای بافت استخوانی
استئوسیتها
این سلولها ستارهای شکلاند و دو هسته بیضی و پر از کروماتین دارند. هر استئوسیت در پیرامون خود لاکونا دارد. برای جلوگیری از مرگ سلولی ، استئوسیتها توسط زواید بسیار ظریف سیتوپلاسمی به یکدیگر مرتبط هستند. استئوسیتهایی که در نواحی عمیق یا پیر بافت استخوانی قرار دارند دارای شبکه آندوپلاسمی ناصاف و دستگاه گلژی کمتری هستند. تا زمانی که صدمهای به استخوان وارد نشود، استئوسیتها تقسیم نمیشوند. با ایجاد ضایعه ، تقسیمات سلولها آغاز میشود. تعدادی از آنها به صورت استئوبلاست ، ماده زمینهای بیشکل را میسازند و خود به استئوسیت تبدیل میشوند برخی دیگر به صورت سلولهای اجدادی استخوان باقی میمانند.
استئوبلاستها
سلولهایی هستند چند ضلعی با آنزیم فسفاتاز قلیایی فراوان و هستهای که در خارج از مرکز سلول قرار دارد. این سلولها در محلی که فعالیت سازندگی زیاد است فراواناند و دارای شبکه آندوپلاسمی ناصاف و دستگاه گلژی هستند. این دو نشان دهنده فعالیتهای ترشحیاند. به همین دلیل حبابهای ترشحی بسیاری در این سلولها دیده میشود. هنگام فعالیت ، تعدادی از استئوبلاستها به صورت سلولهای اجدادی استخوان ذخیره میشوند. اینها با وجود آنزیم فسفاتاز قلیایی ، قادرند ماده زمینهای بسازند و به همین دلیل سلولهای سازنده خوانده میشوند. هنگام فعالیت مکعبی شکل و بازوفیلی وهنگام استراحت ، پهن و اسیدوفیلی هستند.
استئوکلاستها
استئوکلاستها از مونوسیتهای خون تولید میشوند. استئوکلاستها مسئول تجزیه ماده زمینه استخوان در هنگام استخوان سازی هستند. نقش استئوکلاستها عکس استئوبلاستهاست به همین دلیل سلولهای مخرب نامیده میشوند. این سلولها ، ابتدا ماده زمینهای بیشکل و سپس کلاژن را تجزیه میکنند. استئوکلاستها معمولا سلولهایی غول آسا با سیتوپلاسم وسیعاند و تعداد 6 تا 50 هسته دارند.
استئوکلاستهای جوان تک هستهای بوده و در هنگام فعالیت بازوفیلی و هنگام استراحت اسیدوفیلی هستند. با وجود اسید فسفاتاز دراستئوکلاستها این سلولها میتوانند ماده زمینهای را تجزیه کنند. به علاوه هنگامی که میزان کلسیم خون به علت عمل هورمون تیروکسین و پاراتورمون کاهش مییابد، استئوکلاست کلسیم را از استخوان میگیرد و به جریان خون میفرستد. استئوکلاستها نزدیک سطح استخوان از حفرهای از ماده استخوانی در حال تخریب قرار دارند.
انواع استخوانها
از نظر تشریحی ، دونوع استخوان در بدن وجود دارد: استخوانهای دراز و استخوانهای پهن. استخوانهای دراز معمولا دارای بافت استخوانی متراکم ، و استخوانهای پهن دارای بافت اسفنجی هستند.
استخوان متراکم
استخوان متراکم دارای یک حفره مرکزی به نام مغز استخوان است که با آندوستئوم پوشیده شده است. در پیرامون استخوان ، پرده ضریع قرار دارد که کل استخوان را حفاظت میکند. بین ضریع و مغز استخوان سیستمهای هاورس قرار گرفتهاند.
این مجاری به نام مجاری ولکمن خوانده میشوند. تفاوت اصلی و مهم بین ضریع و پری کندریوم ، عبور رگهای خونی و اعصاب ضریع است، یعنی رگهای و اعصاب تا مغز استخوان نفوذ میکنند در حالی که غضروف فقط تا پری کندریوم پیش میروند. در زیر ضریع بینابینی سیستمهای هاورس و پیرامون آندوستئوم ، سیستمهای هاورس ناقصی دیده میشوند که به ترتیب به نام سیستمهای پریوستئمی ، سیستمهای بینابینی و سیستمهای آندوستئومی خوانده میشوند.
استخوان اسفنجی
استخوانهای اسفنجی دارای حفرههای کوچک و بزرگ و سیستمهای هاورس ناقص هستند. پیرامون حفرهها ، آندوستئوم و درون آنها ، رگها و مغز استخوان قرار دارد. نظم خاصی که در سیستمهای هاورس استخوان متراکم وجود دارد در استخوان اسفنجی دیده نمیشود. پیرامون استخوان اسفنجی صفحه نازکی از استخوان متراکم قرار دارد.
استخوان سازی
در دوران زندگی یک فرد ، ابتدا استخوان سازی بر تخریب استخوان برتری دارد (دوره جنینی). در اواسط عمر ، استخوان سازی و تخریب متعادل است در اواخر عمر ، تخریب بر استخوان سازی برتری دارد. بطور کلی استخوان سازی بر دو نوع است: استخوان سازی اولیه یا جنینی و استخوان سازی ثانویه یا پس از تولد. استخوان سازی اولیه یا جنینی بر حسب نوع استخوانها بر دو نوع است. استخوان سازی غشایی و استخوان سازی درون غضروفی.
استخوان سازی درون غشایی در استخوانهای پهن رخ میدهد. به این طریق که مزانشیم تکثیر مییابد و پر از رگهای خونی میشود سپس به استئوبلاست تمایز مییابد. استئوبلاست با ساختن ماده زمینهای و تبدیل شدن به استئوسیت ، استخوان را میسازد. استخوان سازی درون غضروف در استخوانهای دراز رخ می دهد. ابتدا مزانشیم غضروف را می سازد، سپس غضروف به استخوان تبدیل می شود یعنی پری کندریوم اطراف غضروف به ضریع مبدل میگردد. رگهای خونی از ضریع به درون غضروف نفوذ کرده کندروسیتها را تخریب میکنند.
همراه رگهای خونی ، استئوکلاست و استئوبلاست وارد میشود. استئوکلاستها پسماندها را میبلعند و حجرههایی ایجاد میکنند. استئوبلاستها ماده زمینهای یا تیغهها را میسازند و به استئوسیت تبدیل میشوند. استخوان سازی در استخوانهای دراز در دو مرحله جنینی و پس از تولد رخ میدهد در حالی که در استخوانهای پهن ، در دوارن جنینی استخوان سازی کامل میشود تا کنون دلایل آغاز استخوان سازی روشن نشده است ولی مسلم است که شرایط طبیعی و لازم برای استخوان سازی وجود مقدار معین کلسیم و فسفر در خون ، پرتوهای خورشیدی ، ویتامینهای A ، D و C ، کلسیم ، هورمونهای جنسی مونث و مذکر ، پاراتورمون و تیروکسین است.





ماهی
.
ماهی ها از طریق آبشش تنفس میکنند . آبشش 2 نوع است، 1- داخلی 2- خارجی، آبشش های داخلی آبشش هایی هستند که پوششی دارند ولی آبشش های خارجی پوششی ندارند.ماهی ها وقتی رشد میکنند،پولک هایی در میاورند که با دیگر پولک ها تفاوت دارد وبه راحتی تشخیص داده می شوند. دو خط جانبی روی پهلو های ماهی است که از سلول های حساسی ساخته شده است، که به وسیله ی آن ماهی از تغییرات محیط خود با خبر میشود. بادکنکی در شکم ماهی وجود دارد که ماهی میتواند هوا وارد یا خارج از آن کند و بدین وسیله وزن خود را تغییر دهد و سبک و سنگین شود .
بومشناسی ماهی
چگونگی حرکت ماهی ها
شعبه پارازوآ
شاخه اسفنجها
شعبه یومتازوآ
شاخه کیسه تنان
شاخه شانهداران
شاخه کرمهای پهن
شاخه کرمهای خرطومدار
شاخه کرمهای کیسهای
شاخه بازوپایان
شاخه نرمتنان
شاخه کرمهای حلقوی

ادامه مطلب
شرایط زیست محیطی مرجانها
از خطرات تهدید کننده مرجانها
نکاتی مفید و کارآمد جهت جلوگیری از تخریب مرجانها
انواع مرجان ها
ردهبندی مرجانها
| تاريخ ارسال: 21/12/1384 | مترجم: آقاي حسن سالاري |

با اين كه يكسال از آغاز پژوهش روي اين خرچنگ ميگذرد، هنوز دانشمندان ميگويند چيزهاي زيادي دربارهي اين جاندار هست كه ما نميدانيم. يكي از رازهاي اين جاندار اين است كه اين رشتههاي نازك و مومانند كه دست و پاي اين خرچنگ را ميپوشانند، به چه كار جاندار ميآيند. برخي بر اين باورند كه اين رشتهها، باكتريهايي را كه ممكن است غذاي خرچنگ باشند، به دام مياندازند. اما برخي دانشمندان بر اين نظر هستند كه باكتريهايي كه لابهلاي اين رشتههاي مويين پيدا شدهاند، مواد سمي را كه از چاههاي ژرفاي دريا بيرون ميآيند، پاكسازي ميكنند.
| Design By : Night Skin |


